محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
726
خلاصة الحكمة ( فارسى )
نيست و آن هم به شرط آن كه در كبد احتراق يافته باشد نه در عضو ديگر ؛ چنان چه در كرسنى ذكر يافت و بنا بر قرب مسافت ، اكثر رسوب لحمى از كليه مىباشد كه مقتضى تصغّر نيست ؛ به سبب ضعف حرارت آن ؛ به خلاف كبد كه به سبب قوّت حرارت ، صغير كرسنى مىباشد و به سبب قبول تفتّت در مسافت . [ قسم چهارم ] : و اما رسوب دسمى بدان كه رسوب چرب ، دلالت بر ذوبان اعضاء غير اصليه مىنمايد ؛ مانند لحم و شحم و سِمَن « 1 » ؛ زيرا كه در بدن ، عضوى كه چرب باشد و قابل ذوبان كه رسوب چرب از آن ظاهر گردد ، سواى اين سه عضو نيست . و طريق حصول آن بدين نحو است كه قدرى از جرم هر يك از اينها گداخته ، با بول در مثانه مىآيد و در آن جا و يا بعد از خروج در قاروره باز منجمد مىگردد و بعد [ از ] مفارقت حرارت گدازنده و لهذا تميز از مائيت مىيابد و جدا ظاهر مىگردد ؛ زيرا كه اگر تميز نيابد و على حده محسوس نگردد ، آن را رسوب ننامند ، بلكه دسومت و دهنيت گويند . و در ذوبان ، شحم ، اسهل از لحم است ؛ [ زيرا ] به سبب سخافت و لطافت جوهر ، به حرارت ضعيفى گداخته مىگردد ؛ به خلاف لحم كه تا حرارت قويه نباشد اذابه نمىيابد . و فرق ميان آنها آن است كه : ذوبان لحمى ، مايل به صفرت و برّاقيت مىباشد نسبت به شحمى و دسمى و رسوب شحمى و دسمى ، شبيه به روغن زيت يا ماء ذهب مىباشد و لهذا گفتهاند : رسوب شحمى شبيه به زيت ، علامت شدّت ذوبان است ؛ به همان جهت كه ذكر يافت . و بايد دانست كه ذوبانِ كثير المقدار ، دلالت مىنمايد بر آن كه از اعضاء قريبه به مجارى بول است ؛ زيرا كه آن چه از اعضاء بعيده است ، به سبب طول مسافت در بين متفرّق مىگردد اكثر آن و مقدار قليلى از آن با بول برمىآيد و نيز آن چه كبير المقدار باشد از اعضاء قريبه است و آن چه صغير المقدار از اعضاء بعيده كه به سبب طول مسافت ريزه مىگردد و عضوى
--> ( 1 ) . ب : سمين .